لغت نامه دهخدا
نوش لبینان. [ ل َ ] ( اِ مرکب ) نوش لبینا. رجوع به نوش لبینا شود.
نوش لبینان. [ ل َ ] ( اِ مرکب ) نوش لبینا. رجوع به نوش لبینا شود.
( اسم ) نوایی است از موسیقی قدیم: (( قمریان راه گل و نوش لبینا دانند صلصلان باغ سیاوشان با سروستاه. ) ) ( منوچهری )
💡 اول اصل من ز من تو گوش کن گر توانایی ازین می نوش کن
💡 می نوش که چرخ پیر امروز از ساغر خور پیاله گیر است
💡 ز نوشان میکنی واصل دمادم ابا ذرّات خوداینجا تو هر دم
💡 هرکه می نوشد بنوشد نوش او مست وسرخوش تو شدی زاین گفتگو
💡 خوی نیک مبرم خوی بد چو گزدم بدی و بهی نیش و نوش است هم بر
💡 رگ اندوه را از عیش پی کن بشادی می خور و می نوش هی کن