لغت نامه دهخدا
ناروسنگر. [ ] ( اِخ ) ( سردار... )ناروسنگر یا ناره شنگر نام یکی از سرداران احمدشاه درانی است که او را به کوتوالی قلعه دهلی مأمور نموده بوده. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 100 شود.
ناروسنگر. [ ] ( اِخ ) ( سردار... )ناروسنگر یا ناره شنگر نام یکی از سرداران احمدشاه درانی است که او را به کوتوالی قلعه دهلی مأمور نموده بوده. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 100 شود.
ناروسنگر یا ناره شنگر نام سکی از سرداران احمد شاه درانی است که او را بکو توالی قلعه دهی مامور نبوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جفا مکن چه کنی بس که در ممالک حسن برات عهد و وفا ناروان تواند بود
💡 بدین دقیقه فتد در قعود سجده شکر اگر بشارت یابد، به نارو آب و قود
💡 زهی عقیق تو افشانده بر روان گوهر ز شرم روی تو آبیست ناروان گوهر
💡 درست گوئی کردند نارو سیب نبرد ز زخم در تن هر دو رخ و جگر بشخود
💡 بپای خاست زهر جانب آتشین سروی که بار آن همه از نارو برگ اخگر شد