فرهنگستان زبان و ادب
{central visual field} [پزشکی] ناحیه ای از میدان بینایی که با گودۀ مرکزی یا لکۀ زرد منطبق است متـ. میدان بینایی مستقیم direct visual field
{central visual field} [پزشکی] ناحیه ای از میدان بینایی که با گودۀ مرکزی یا لکۀ زرد منطبق است متـ. میدان بینایی مستقیم direct visual field
ناحیهای از میدان بینایی که با گودۀ مرکزی یا لکۀ زرد منطبق است
💡 افسوس که چون آینه از بی خبری، شد بینایی ما صرف نظرهای پریشان
💡 رنج میل آتشین و پرتو منت یکی است چشم بینایی چرا از توتیا دارد کسی؟
💡 عاقبت یوسف متاع حسن، سوی مصر برد مشتری گویی به کنعان چشم بینایی نداشت
💡 کور باید نظر از هر چه به جز طلعت دوست گرچو جیحون طلبی لذت بینایی را
💡 مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو مردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو
💡 در وادی تحقیق چه حرف است سیاهی گر حایل بینایی ما نور نباشد