ماه چهری

لغت نامه دهخدا

ماه چهری. [ چ ِ ] ( حامص مرکب ) صورتی چون ماه داشتن. زیبارویی. ماهرخی. ماهرویی. و رجوع به ماه چهر و ماه چهره شود.

فرهنگ فارسی

دارای صورتی چون ماه بودن زیبا رویی ماهرخی ماهرویی.

جمله سازی با ماه چهری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چهری که آستین تو بر دیدگان نسود چشمی که آستان تو از گریه تر نکرد

💡 سمن بوئی شبه موئی، بلا جوئی جفا گوئی پریزادی پریروئی، پری چهری پری پیکر

💡 مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست جلوه طرّه طلعت نه، که روز و شب از اوست

💡 چشمی به سپهر افکن چهری بگشا بر مهر تا باهمه رخشانی خود را چوتو ننگارد

💡 روز اگر شام کند بی‌رخ یوسف چهری خلوت سینه بر او ساحت بیت‌الحزنست

💡 گر چه ز خوب چهری، چون اختر سپهری با دیگران به مهری، با اوحدیست کینت

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز