قیلی ویلی رفتن

مترادف‌ها

سرگردانی، ول گردی، دمدمی مزاجی

لغت نامه دهخدا

قیلی ویلی رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) قیلی ویلی رفتن یا کردن دل، قند تو دل کسی آب شدن. شایق و مایل به چیزی بودن. خبری خوش شنیدن و از آن مسرور شدن. غنج زدن دل. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

یا قیلی ویلی رفتن دل. قند تو دل کسی آب شدن شایق و مایل به چیزی بودن خبری خوش شنیدن و از آن مسرور شدن غنج زدن دل.

جمله سازی با قیلی ویلی رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود نه گناهی و نه خوفی و نه قیلی و نه قال

💡 او مدام در حال قیلی ویلی رفتن و تغییر عقیده است، به طوری که هیچ‌کس نمی‌تواند روی حرف یا تصمیمات قطعی او در آینده حساب باز کند.

💡 از اینکه او مدام در مسائل مهم زندگی قیلی ویلی رفتن دارد، من بسیار خسته شده‌ام و دیگر نمی‌توانم به وعده‌های توقف‌ناپذیر او اعتماد کنم.

💡 اگر می‌خواهی در این مسیر موفق شوی، نباید مدام قیلی ویلی رفتن داشته باشی و باید با برنامه‌ریزی دقیق و ثبات قدم به سمت هدف حرکت کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران