لغت نامه دهخدا
قصب شکرریز. [ ق َ ص َ ب ِ ش َ / ش ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نیشکر:
یا ابوبکر توئی چون قصب شکّرریز
وین یکی مؤذن خام آمده ای از فرعون.منجیک.
قصب شکرریز. [ ق َ ص َ ب ِ ش َ / ش ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نیشکر:
یا ابوبکر توئی چون قصب شکّرریز
وین یکی مؤذن خام آمده ای از فرعون.منجیک.
نیشکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این زمان با من دلخسته شدی شکرریز از ادای سخن و از نگه عذرآمیز
💡 تا گشت نبات شکرین تو شکرریز بگداخت ز غم قند و شکر جوش برآورد
💡 تا بیاد لب جانانه سخن گفت صغیر کی ز لب در عورض گفته شکرریز نبود
💡 ریزد شکر از لعل لبت گاه تکلم جان برخی آن لعل شکرریز کنم من
💡 از می لعل شکرریز لبش بر زبان فیض اینها میرود
💡 طبعش ز بس گهرخیز اندر گه سخا لطفش ز بس شکرریز اندرگه سخن