لغت نامه دهخدا
فیل گیر. ( نف مرکب ) پیل گیر. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه پیل را گیرد و رام کند، یا بر پیل غلبه کند در نبرد. پیل افکن. رجوع به فیل افکن شود.
فیل گیر. ( نف مرکب ) پیل گیر. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه پیل را گیرد و رام کند، یا بر پیل غلبه کند در نبرد. پیل افکن. رجوع به فیل افکن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر روز شمشیر زهر آبدار برآرید ازین فیل گوشان دمار
💡 تزلزل در آن زنده فیلان فتاد چو ابری که گردد پریشان ز باد
💡 همان تخت دیبای چین دو هزار ز دندان فیلان فزون از شمار
💡 یکی نامور گرد سرهنگ داشت که با فیل گردان سر جنگ داشت
💡 صد حربه در آستین عشق است همچون خرطوم فیل جنگی
💡 چو گردد هوا ز آتش مهر گرم بسوزد ز گرمی بران فیل چرم