لغت نامه دهخدا
فیروزقند. [ ق َ ] ( اِخ ) فیروزکنده. رجوع به فیروزکنده شود.
فیروزقند. [ ق َ ] ( اِخ ) فیروزکنده. رجوع به فیروزکنده شود.
فیروز کنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد از جمال تو فیروز روز من وان روز که خواستم شب و روز از خدای امروز است
💡 مزن پشت پا بخت فیروز را به قسمت سه کن هر شبانروز را
💡 موسم عیش، طفلی و پیری ست که نشاط این دو وقت فیروز است