فرهنگستان زبان و ادب
{delicatessen, deli} [گردشگری و جهانگردی] غرفه یا محلی در یک فروشگاه یا فروشگاهی که لب شوره هایی، مانند گوشت های نمک سود شده و ماهی و پنیر و سوسیس های ورقه ای و انواع سالاد و سس و غیره می فروشد متـ. حاضری فروشی
{delicatessen, deli} [گردشگری و جهانگردی] غرفه یا محلی در یک فروشگاه یا فروشگاهی که لب شوره هایی، مانند گوشت های نمک سود شده و ماهی و پنیر و سوسیس های ورقه ای و انواع سالاد و سس و غیره می فروشد متـ. حاضری فروشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جُستن چه کار ؟!
💡 هم تو منزهی ز جا هم همه جای حاضری آیت بی چگونگی در تو و در معاینه
💡 ماه دوهفته هفتهای از رخ نهفتهای در دل تو حاضری اگر از دیده رفتهای
💡 غایب نه ز چشم جهان بین ما چو نور ا نو حاضری همیشه و ما با تو ناظریم
💡 ما به غیب آورده ایم ایمان بلی هم تو در غیبی و هم تو حاضری
💡 نزد همه حاضری و از همه غائب بر ز همه جا توئی و در بهمه جا