لغت نامه دهخدا
غربال بافی. [ غ ِ / غ َ ] ( حامص مرکب ) عمل غربال بافتن. غربال ساختن. رجوع به غربال شود.
غربال بافی. [ غ ِ / غ َ ] ( حامص مرکب ) عمل غربال بافتن. غربال ساختن. رجوع به غربال شود.
عمل غربال بافتن غربیل سازی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به حسن و رای فرود آرد اختر ازگردون به حفظ و حزم نگهدارد آب در غربال
💡 حرص دایم ز برای دگران در گردست حال این بی بصر و دیده غربال یکی است
💡 گر همهگردون شوم زین خرمن بیحاصلی غیر خاک آخر چه باید بیخت غربال مرا
💡 نیست صائب به جز ازچشم تهی، چون غربال حاصل سعی من از خرمن بی حاصل خویش
💡 تیر تو چو غربال کند اغیبهٔا جوشن تیغ تو چو سیماب کند آهن و فولاد