لغت نامه دهخدا
صور صبحگاهی. [ رِ ص ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آه و ناله و فریاد و فغان صبحگاهی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ):
به صور صبحگاهی برشکافم
صلیب روزن این بام خضرا.خاقانی.رجوع به صور نیم شبی شود.
صور صبحگاهی. [ رِ ص ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آه و ناله و فریاد و فغان صبحگاهی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ):
به صور صبحگاهی برشکافم
صلیب روزن این بام خضرا.خاقانی.رجوع به صور نیم شبی شود.
کنایه از آه و ناله و فریاد و فغان صبحگاهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز فیض پرتو دل شکرها دارم درین گلشن که گلچین چراغم کرده باد صبحگاهی را
💡 او همچنین دستگاهی اختراع کرده که از راه دور کار میکند و تأثیرات منفی بر اهالی گذاشته؛ بنابراین اهالی تصمیم میگیرند از دستگاه برای ورزش صبحگاهی استفاده کنند.
💡 و گر این شب درازم بکشد در آرزویت نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
💡 این برنامه روتین صبحگاهی که شاید قدمتش از خیلی برنامهها و آثار نمایشی تلویزیون بیشتر است از سال ۱۳۷۳ با اجرای اقبال واحدی فعالیت خود را آغاز کرد. این برنامه در گذشته شامل قسمتی به نام «سفرنامه» بودهاست که شهرها و اماکن دیدنی ایران را به بینندگان معرفی میکردهاست.
💡 هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش چو آفتاب، سرافراز بی کلاهی باش