شکن ناک

لغت نامه دهخدا

شکن ناک. [ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) چین دار. شکن دار. ( یادداشت مؤلف ): غرص؛ شکن ناک شدن اندام برای لاغری بعد فربهی. ( منتهی الارب ). در خراسان شکن ناک را به اشیاء اطلاق میکنند و در انسان می گویند: «چروک دار» هرچند چروک را در جامه هم استعمال می کنند.

فرهنگ فارسی

چین دار شکن دار در خراسان شکن دار را به اشیا اطلاق می کنند.

جمله سازی با شکن ناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر آن عهد شکن با تو نسازد خواجو خون دل میخور و جان می ده و می سوز امشب

💡 چو مه توبه درآمد مه توبه شکن آمد شکنش باد همیشه تو بگو نیز که آمین

💡 زلفی شکن که روی نماید در او یقین راهی مرو، که باژ ستاند در او کمان

💡 فضولی در هوای دلبران می بینمت گویا ندیدی آنچه من زان دلبر پیمان شکن دیدم

💡 ملک باید که اندر رزمگه لشکر شکن باشد ملک باید که اندر بزمگه گوهر فشان باشد

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز