شوریده گوریده

لغت نامه دهخدا

شوریده گوریده. [ دَ / دِ دَ / دِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) درهم و برهم. ژولیده. رجوع به شوریده و گوریده شود.

فرهنگ فارسی

درهم و برهم ژولیده

جمله سازی با شوریده گوریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زلف و گیسو چون پریشان می‌کند در سر شوریده سودا می‌رود

💡 مگر دیده‌ای این جفا دیده یار که شوریده جانست و آشفته کار

💡 تا که بماه خزان بلبل شوریده حال از غم هجران گل آه شرربار زد

💡 اگر ز طالع شوریده نیست این از چیست جهانیان ز تو در نور و بنده در سایه

💡 شوریده شده ست زلف تو بر رویت وان کیست که بر روی تو شوریده نشد

💡 سخن که از دل شوریده بر زبان آید به رسم تحفه ملک بر سما برد از ارض