شادمانه گشتن

مترادف‌ها

خوش‌گذرانی کردن

متضادها

غمگینانه گشتن، اندوهگینانه گشتن

لغت نامه دهخدا

شادمانه گشتن. [ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) شادمانه شدن. شادمانه گردیدن: دیگر روز امیر بر تخت نشست رضی اﷲ عنه در صفه بزرگ و پیشگاه، و وزیر و ارکان دولت و اولیا و حشم بدرگاه آمدند، سخت شادمانه گشتند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 517 ).
کس از آن جمله شادمانه نگشت
به تب گرم و خام یازه من.سوزنی ( هزلیات ).پس چون ملک سخن بیب بشنید شادمانه گشت وخرم شد. ( تاریخ قم ص 80 ).

فرهنگ فارسی

شادمانه شدن شادمانه گردیدن

جمله سازی با شادمانه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شادمانه گهی به دختر کرد به سه نرد از جهان ندب می‌برد

💡 شادمانه زی و تن آسان باش بعدو باز دار رنج و تعب

💡 چون شوق تو هست خانه خیزم خوش خسبم و شادمانه خیزم

💡 به زیر سایهٔ گل شادمان باش مرا از لطف خود کن شادمانه

💡 بغایت فخر شد زین شادمانه دلش می‌زد ازان شادی زبانه

💡 پسندیده دیدند کردار اوی همه شادمانه ز گفتار اوی

💡 کودکان در پارک با خنده‌های بلند و شادمانه گشتن میان گل‌ها و گیاهان، فضای آرام و دلپذیر آن محیط را برای خانواده‌ها بسیار دوچندان می‌کردند.

💡 مسافران پس از رسیدن به مقصد، شروع به شادمانه گشتن در کوچه‌های قدیمی شهر کردند تا زیبایی‌های معماری و سنت‌های محلی را کشف کنند.

💡 او پس از شنیدن خبر خوش، شروع به شادمانه گشتن در میان دوستانش کرد تا شادی خود را با تمام اطرافیان و نزدیکانش به اشتراک بگذارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران