لغت نامه دهخدا
سپه بستن. [ س ِ پ َه ْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) جمعآوری لشکر کردن. سپه آراستن:
ز می خوردن و بخشش و کار بزم
سپه بستن و کوشش و کار رزم.فردوسی.
سپه بستن. [ س ِ پ َه ْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) جمعآوری لشکر کردن. سپه آراستن:
ز می خوردن و بخشش و کار بزم
سپه بستن و کوشش و کار رزم.فردوسی.
جمع آوری لشکر کردن سپه آراستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به در بستن چرا جویم بهانه که آب من برآمد هم ز خانه
💡 ناله در سینه ام از بستن لب تنگ آمد خیزد از تار نگاهم چه عجب گر آهنگ
💡 هر دو عالم در کمند سر به زانو بستن است خانه دارد در بغل تا حلقه میباشد کمان