رنگ جستن

لغت نامه دهخدا

رنگ جستن. [ رَ ج ُ ت َ] ( مص مرکب ) بهره و نصیب جستن از چیزی. ( بهار عجم ).رجوع به رنگ ذیل معنی بهره و نصیب شود:
در و دیوار بوی گل گرفت از جستن رنگش
ز سیلابی که زآن کو بگذرد رنگ گلاب آید.محمداسحاق شوکت ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

بهره و نصیب جستن از جیزی

جمله سازی با رنگ جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون هیچکس نشانی با خود نیافت از تو در جستن نشانت از خویش بی نشانم

💡 آنها عرض كردند: پس چرا ما را از بيزارى جستن و ناسزا گفتن به آنها نهى مى فرمايى؟!

💡 جستن حکمت عزیز میرام (زادهٔ ۴ دسامبر ۱۹۸۸) بازیکن فوتبال اهل عراق است.

💡 ابن زياد او را دعوت و ملزم كرد به برائت جستن از اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليهالسلام.

💡 جستن از وسوسهٔ شیر و پلنگ آنهمه نیست مرد باید که ز چنگ غضب آید بیرون

💡 بهار اندر حرم چندین چه جویی اهل معنی را به نیروی طلب دیرمغان را جستنی باید