لغت نامه دهخدا
رستم رکابی. [ رُ ت َ رِ ] ( حامص مرکب ) دلاوری و بهادری. ( ناظم الاطباء ):
به رستم رکابی روان کرده رخش
هم اورنگ پیرای و هم تاج بخش.نظامی.و رجوع به رستم و رستم رکاب شود.
رستم رکابی. [ رُ ت َ رِ ] ( حامص مرکب ) دلاوری و بهادری. ( ناظم الاطباء ):
به رستم رکابی روان کرده رخش
هم اورنگ پیرای و هم تاج بخش.نظامی.و رجوع به رستم و رستم رکاب شود.
دلاوری و بهادری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سست رکابی است، عقل خیره بماند واله آن دست و آن عنان که تو داری
💡 ایا سپهر رکابی که از عزیمت تو زمین چو قطره سیماب بیقرار آمد
💡 در جلوه گه توسنش ار بخت بلندم بر عرش برد بوسه توان زد به رکابی
💡 گران رکابی صلحت چویاد میآرم سکون ز سعی و درنگ از شتاب میجوشد
💡 بوسیدن رکابت مشکل بود رهی را از بس گران رکابی، از بس سبک عنانی