راه خوری

لغت نامه دهخدا

راه خوری. [ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل راه خور. راه بریدن بسرعت. ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ):
این رخش که مثلش نجهد برق جهان
چون صیت شهنشاه دود گرد جهان
بر مائده طی مکان مهمان است
در راه خوری نقش سمش گشته دهان.ظهوری ترشیزی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

عمل راه خور. راه بریدن بسرعت

جمله سازی با راه خوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه خوری گرد راه و رنج سفر بر در شهر کاروان می‌بر

💡 بی‌کف و بی‌قدح شراب خوری بی‌دهن نقل و هم کباب خوری

💡 تخم تا در زمین نمانده سه ماه بر ازو کی خوری به خرمنگاه

💡 از قتل من چه خیزد اگر چه به خونِ من تعجیل می نمایی و زنهار می خوری

💡 آن یمی کاین جهان از او قطره است وان خوری کاسمان از او ذره است

💡 آنچنان صد سال دیگر گر خوری پی به چیزی غیر ازین مشکل بری

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز