دستان نوازی

مترادف‌ها

مهارت دست، ظرافت انگشتان

متضادها

سنگدلی، بی‌مهری، بخل، تندی، بی‌رحمی

لغت نامه دهخدا

دستان نوازی. [ دَ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل دستان نواز. نواختن آهنگ موسیقی. || نغمه خوانی. سرودخوانی. زمزمه سازی:
معلم چون کند دستان نوازی
کند کودک همیدون پای بازی.( ویس و رامین ).

فرهنگ فارسی

عمل دستان نواز نواختن آهنگ موسیقی

جمله سازی با دستان نوازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زنو دست صباغ این کهنه دن که او را بود پیشه دستان و فن

💡 چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است خوشی چشمش از آنست کین همه دستان خوش است

💡 اگر چون رستم دستان همی مردی نمود اول به‌دستش باد بُد آخر چو کارش مکر و دستان شد

💡 مستان که به یک جام دو عالم بفروشند وآن گه نخرند از فلکِ شعبده دستان

💡 اگر آن پنجه سیمین و کمند گیسوست دست بربسته دو صد رستم دستان دارد

💡 کفایتت بسرکلک کارهایی کرد که تیغ رستم دستان نکرد روز نبرد

کلمات مرتبط