لغت نامه دهخدا
دامن افشردن. [ م َ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) درهم نوردیدن و گرد کردن دامن. فشردن دامن. دامن فشردن. مقابل دامن گشادن.دامن بستن. ( آنندراج ). و رجوع به دامن فشردن شود.
دامن افشردن. [ م َ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) درهم نوردیدن و گرد کردن دامن. فشردن دامن. دامن فشردن. مقابل دامن گشادن.دامن بستن. ( آنندراج ). و رجوع به دامن فشردن شود.
در هم نوردیدن و گرد کردن دامن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون خامه خجالتکش این مزرع خشکیم چیدیم نم جبهه به افشردن کاغذ
💡 شود نرم از افشردن انجیرِ خام ولی چون خوری خون برآید ز کام
💡 نسازد دستبرد ابر هرگز خشک دریا را به افشردن تری از دامن ما برنمی خیزد
💡 ندهد سود به بیتابی دل صبر و شکیب کی ز افشردن پا، کم شود این زلزلهها؟
💡 داغ تردستی اشکم، که ز افشردن دل هر چه در گریه فزودیم در افزودن رفت