خنبک زدن

لغت نامه دهخدا

خنبک زدن. [ خُم ْ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دست زدن و اظهار فرح و سرور و مستی کردن و تنبک زدن. ( ناظم الاطباء ):
خنبک زند چو بوزنه چنبگ زند چو خرس.خاقانی.در تماشای دل بدگوهران
میزدی خنبک بر آن کوه گران.مولوی.گوید او محبوس خنب است این تنم
چون من اندر بزم خنبک می زنم.مولوی. || مسخره کردن. تمسخر کردن:
پر ز سرتا پای زشتی و گناه
تسخر و خنبک زدن بر اهل راه.مولوی.چون ملائک مانع آن می شدند
بر ملائک خفیه خنبک می زدند.مولوی.|| دمبک زدن. تنبک زدن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تنبک زدن. ۲ - دست زدن و اظهار شادمانی کردن.

جمله سازی با خنبک زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خنبک زده هر ذره بر معجب بی‌بهره کآب حیوان را کی داند حیوان ای جان