لغت نامه دهخدا
خرددهانی. [ خ ُ دَ ] ( حامص مرکب ) حالت خرددهان داشتن. حالت کوچک دهان بودن.
خرددهانی. [ خ ُ دَ ] ( حامص مرکب ) حالت خرددهان داشتن. حالت کوچک دهان بودن.
حالت خرد دهان داشتن حالت کوچک دهان بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر به صورت دهانی استفاده شود اغلب مخلوط شده با آب میوه تا مزه شیرینی اش را کاهش دهد. گلیسرول میتواند باعث یک کاهش سریع و موقتی در فشار داخلی چشم شود این میتواند برای درمان فوری اولیه فشار چشم شدید مفید باشد.
💡 دو سر مر او را بر هر سری دهانی باز گرفته هرسر یک ساق پای من به دهن
💡 لب گورست از بی برگی قسمت لب نانش دهانی را که در صد سالگی دندان برون آید
💡 ما را به لب از نقطه دهانی است حکایت گفتیم و به عمری نشد این نکته روایت
💡 قطعه دهانی زننده – مکنده: در این نوع قطعه آرواره بالا و پایین در هم ادغام شده و تبدیل به لوله باریکی شده که حشره از آن جهت تغذیه از شیره گیاهی یا خون استفاده میکند. مانند سن گندم و شته.
💡 لفظ عشقی برزبانها رنگ چندین علم ریخت نقش پا هم بهر پابوست دهانی میشود