لغت نامه دهخدا
حالی نوائی. [ ] ( اِخ ) او را دیوانی است بترکی. ( کشف الظنون ).
حالی نوائی. [ ] ( اِخ ) او را دیوانی است بترکی. ( کشف الظنون ).
او را دیوانی است بترکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او از نوادگان رضاقلی نوائی، منشیالممالک عصر فتحعلی شاه قاجار، بهشمار میآمد
💡 دوش از بزم نشاط ما نوائی برنخاست تار گفتی بی تو موی کاسه طنبور بود
💡 مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد زخم هر زخمه که زد راه بجائی دارد
💡 مفتقر را شوری از اندیشه بیرون در سراست هر دم او را از غم بانو نوائی دیگر است
💡 ای ماه روی ساقی ای دلبر عراقی بنشین بزن نوائی خیز و بیار باده