لغت نامه دهخدا
جاروب زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) جاروب کردن. جاروب کشیدن.جارو زدن. رجوع به جاروب کردن و جاروب کشیدن شود.
جاروب زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) جاروب کردن. جاروب کشیدن.جارو زدن. رجوع به جاروب کردن و جاروب کشیدن شود.
( مصدر ) جاروب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زاغ انداخت باز غیرت آیین نه تیری از خس جاروب شاهین
💡 گر زهره رابه بزم نشاط تو ره دهند جاروب فرش بزم شود طرف معجرش
💡 خانه با جاروب لا، می روفتم حلقه دل را به جد می کوفتم
💡 چون در آن ویرانه شد خوار و دژم دید با جاروب خود غربال هم
💡 زدی دم بر زمین شیر پر آشوب مقامش را ز دم میکرد جاروب
💡 وقتست که باز بلبل آشوب کند فرّاش چمن ز باد جاروب کند