تلخ ابه

لغت نامه دهخدا

( تلخ آبه ) تلخ آبه. [ ت َ ب ِ ] ( اِ مرکب ) آبی که بصورت قی برآید با طعم تلخ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( تلخ آبه ) آبی که بصورت قی بر آید با طعم تلخ

فرهنگستان زبان و ادب

{bittern} [شیمی] آب تغلیظ شدۀ دریا یا شوراب حاوی برمیدها و نمک های منیزیم و کلسیم که سدیم کلرید آن گرفته شده باشد

جمله سازی با تلخ ابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود تلخی می محو در گلبانگ نوشانوش بود

💡 صبر براى عده اى اولش تلخ و پايانش شيرين است. براى عده اىاول و آخرش تلخ و براى دسته اى شيرين است.

💡 شکر لعل لبش در تلخی دشنام می‌پیچد ز شیرینی زبانش بوسه در پیغام می‌پیچد

💡 نگذاردم‌ که بادهٔ تلخی خورم به ‌کام زیراکه ناچشیده به شهدش‌کند عجین

💡 قيامت وعده گاه آنهاست و آن اشد و تلخ ‌تر است يعنى شدتهول قيامت چيزى است كه سبب وحشت است.

💡 به یک حدیث کند تلخی غمش همه محو چو زهر ناب که جادو کند به افسونش

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز