ترب کندن

لغت نامه دهخدا

ترب کندن. [ ت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از جماع کردن. ( آنندراج ):
چه تربها که نکندم بطرز خود که فلک
ز یمن هزل بمن داد خط ترخانی.ملا فوقی ( ( از آنندراج ). || در بیت زیر از گلستان بمعنی رفع زحمت کردن و نظایر آن آمده:
امروز دو مرده پیش گیرد مِرْکَن
فردا گوید تربی از اینجا برکن.سعدی ( گلستان چ فروغی ص 194 ).

فرهنگ فارسی

کنایه از جماع کردن.

جمله سازی با ترب کندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازان بد عهد دل را گر توانم کندن ای فانی کنم شرطی که دیگر دل به عهد دلبران ننهم

💡 تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر

💡 سپس دی یون به زادگاه خود بازگشته و می‌بیند که به جای خانهٔ روستایی استادش، عمارتی بزرگ ساخته شده و عدهٔ بیشماری در داخل آن مشغول کندن زمین هستند.

💡 کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش

💡 اسامی نواحی و افراد مرتبط با ایل خزل در لوح و کتیبه های آشور دیده می شود از جمله گزارش لشکرکشی شلمنسر شاه آشور که فرمان پوست کندن یکی از بزرگان شهر پرتوکه در گیزل را صادر می کند.

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز