لغت نامه دهخدا
تراب هالک.[ ت ُ ب ِ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هالوک. رهج الفار. سم الفار. مرگ موش. شُک. رجوع به تراب الهالک شود.
تراب هالک.[ ت ُ ب ِ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هالوک. رهج الفار. سم الفار. مرگ موش. شُک. رجوع به تراب الهالک شود.
سم الفار مرگ موش شک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عرصه مدح تو کی پای فلک کرد طی چون به فلک در زند، دست تصرف تراب
💡 زمانه خاک سیه خواست تا کند بر سر زدست ابر، ولی بر زمین نیافت تراب
💡 واضح گویم همان عیدغدیر آمده که یافت در وی ظهور خلافت بو تراب
💡 تو تا بودی ای زاده ی بو تراب نگه خیره بر من نکرد آفتاب
💡 چو مهر گردد، از مهر، مهرهای فلک چو ذره گردد، از قهر، ذرههای تراب
💡 و ما عهدی بحب تراب ارض و لکن ما یحلّ به الحبیب