لغت نامه دهخدا
تبه بوی. [ ت َ ب َه ْ ] ( اِ مرکب ) بوی تبه. تباه بوی. رجوع به تباه بوی شود.
تبه بوی. [ ت َ ب َه ْ ] ( اِ مرکب ) بوی تبه. تباه بوی. رجوع به تباه بوی شود.
بوی تبه تباه بوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر در سموم بادیهٔ لا تبه شوی آرد نسیم کعبهٔ الا اللهت شفا
💡 یکایک تبه کردشان بیگناه بدین گونه بد رای و آیین شاه
💡 به خود کار خود را تبه میکنیم به امید عفوت گنه میکنیم
💡 بیا، ورنه کارم تبه میشود دعا گفت و جانم ز تن میرود
💡 که پیروز برگشتم از کارزار تبه شد نکو گشته فرجام کار