تار تور

لغت نامه دهخدا

تارتور. ( ص مرکب ) تاریک. ( از ولف ). سخت تاریک. ( شرفنامه منیری ):
به منذر چنین گفت بهرام گور
که اکنون که شد روز ما تارتور
ازین تخمه گر نام شاهنشهی
گسسته شود بگسلد فرهی.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 2099 ).رجوع به «تار و تور» شود. || تارتار باشد. ( شرفنامه منیری ). پاره پاره. ذره ذره. ریزه ریزه. رجوع به تارو تور شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پاره پاره ذره ذره ریزه ریزه

جمله سازی با تار تور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدین دو دخل مدد یافت ورنه بگسستی قضا به چرخ گران پود و تار آتش و آب

💡 سه تا تار از کمند زلف مشکین که هریک داشت صد تا تار در چین

💡 اگر چو شمع بمیرم به روز غم چه عجب که من چو شمع به شب‌های تار می‌گریم

💡 چه خلعت است که در من خیال او پوشید که پود آن همه آب آمده ست و تار آتش

💡 رهروان را به شب تار دلیلی باید من به بوی خوش آن زلف دراز آمده‌ام

💡 زهری که صبح روشن آفاق را ز غم در روزگار، تیره تر از شام تار کرد

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز