بی زاد و ولد
مترادفها
بیفرزند، بیاولاد
متضادها
دارای فرزند، دارای اولاد
لغت نامه دهخدا
بی زاد و ولد. [ دُ وَ ل َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بی زاد و رود. بی فرزند.
فرهنگ فارسی
بی زاد و رود ٠ بی فرزند ٠
جمله سازی با بی زاد و ولد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غالب روش مردم آزاد جداست رفتار اسیران ره و زاد جداست
💡 دل خون شد و زاد ره ندارم وقت است که جان دهم به دلال
💡 هر که در زاد وبوم بندد دل آن کشد او که ما کشیم همی
💡 آيا اين زاد و توشه اندك، پاسخ طول راه قيامت را مى دهد؟
💡 که نام، آفریننده برخود نهاد ز ما هرکه پاکیزه فرزند زاد