لغت نامه دهخدا
بچه کوی. [ ب َ چ َ / چ ِ /ب َچ ْ چ َ / چ ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بچه کو.کودکی که از رهگذر برداشته باشند. کوی یافت. لقیط.
بچه کوی. [ ب َ چ َ / چ ِ /ب َچ ْ چ َ / چ ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بچه کو.کودکی که از رهگذر برداشته باشند. کوی یافت. لقیط.
کوی یافت لقیط.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به بچههای جاسوس ۳: بازی باخته اشاره کرد.
💡 شیر بچه گر به زخم مور اجل رفت پیلفکن شیر مرغزار بماناد
💡 از خنده، بزنگی بچه یی، نام دهی حور وز نشأه، بلای ته خم، اسم نهی صاف
💡 آقاى دكتر محمّد معين نقل مى كرد، مى گفت: يك بچه فرانسوى را در حضور من خواب كردندبعد از من پرسيدند كه از او چه جوابى مى خواهى ؟
💡 تا بوسی از آن لب بدهد بلکه اجازت، ای مغ بچه از ما تو بگو پیر مغان را
💡 گازُر بچهای به روی رَخشان خورشید دو چشم من آب گیر دارد جاوید