لغت نامه دهخدا
بوسه افشان گشتن. [ س َ / س ِ اَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بوسه زدن. غرق بوسه کردن:
بوسه افشان گشت بر استاد او
که مرا بهر خدا افسانه گو.مولوی.
بوسه افشان گشتن. [ س َ / س ِ اَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بوسه زدن. غرق بوسه کردن:
بوسه افشان گشت بر استاد او
که مرا بهر خدا افسانه گو.مولوی.
بوسه زدن. غرق بوسه کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلا سر بر زمین دار و کله بر آسمان افشان که آن ماه کله دارم چنان آمد که من خواهم
💡 لاله میباردم از غالیه و مشک ز عود گونه و سلسله غالیه افشان کسی
💡 بحر عرفان موسی کاظم که از عین ورع گوهر افشان بود چشمش دایم از فکر مآل
💡 محمد پدرام ـ حاج منصور اصغری ـ حاج پاپی علی ساکی ـ کربلایی عیسی در افشان ـ حاج علی
💡 نام دست گوهر افشان تو تا بشنید بحر در عرق شد غرق بس کش انفعال آمد پدید
💡 عارضش گوئی ز بیم تیر دلدوز مژه از دو گیسوی عبیر افشان، زره در بر کند