بصلاح اوردن
مترادفها
اصلاح کردن، درست کردن، سامان دادن
متضادها
به فساد کشاندن، خراب کردن
لغت نامه دهخدا
( بصلاح آوردن ) بصلاح آوردن. [ ب ِ ص َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بصلاح بازآوردن. اصلاح کردن: محمد یحیی بزابلستان رفت با محمدبن طغرل و آن همه کارها بصلاح بازآورد و بسیستان بازگشت. ( تاریخ سیستان ).
فرهنگ فارسی
( بصلاح آوردن ) یا بصلاح باز آوردن اصلاح کردن
جمله سازی با بصلاح اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قال على عليه السلام: فليست تصلح الرّعية الاّ بصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الاّباستقامة الرّعية نهج البلاغه / خ2 16
💡 (( عن ابى جعفر عليه السلام قال: يحفظ الاطفال بصلاح آبائهم.)) (303)
💡 سلطان اگر هزاران بذل و بخشش كند، و اگر نفوذ و قدرت و حكومت او باوج آسمان رسد،و اگر ميليونها افسر و پاسبان و نظامى داشته باشد، و اگر هزاران تظاهر بصلاح وتقوى كند، و اگر ميليونها خروار زر و سيم داشته باشد: براى دوام سلطنت او كافىنخواهد بود.
💡 بصلاح و پند مردم تن من چگونه چون خم نشود سرشته می که چنین سرشت دارد
💡 و در پايان مى فرمايد: خداوند هر حكمى را بخواهد صادر ميكند يعنى چون آگاه از همهچيز و مالك همه چيز مى باشد هر حكمى را كه بصلاح و مصلحت بندگان باشد و حكمتاقتضا كند تشريع مى نمايد (ان الله يحكم ما يريد).