لغت نامه دهخدا
برسم چین. [ ب َ س َ ] ( اِ مرکب ) کاردی بود که دسته آن هم از آهن باشد و فارسیان بدان برسم از درخت ببرند. ( برهان ) ( آنندراج ) و رجوع به برسم شود.
برسم چین. [ ب َ س َ ] ( اِ مرکب ) کاردی بود که دسته آن هم از آهن باشد و فارسیان بدان برسم از درخت ببرند. ( برهان ) ( آنندراج ) و رجوع به برسم شود.
در آیین زردشتی کارد مخصوصی که با آن برسم از درخت می بُرند.
( اسم ) ( آیین زردشتی ) کاردی که بدان برسم از درخت برند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من از اميرالمؤ منين (هشام بن عبدالملك ) خواستم اجازه دهد تا به حساب شما برسم، اگراجازه داده بود شما را نابود مى كردم و زنانتان را به اسيرى مى گرفتم )).
💡 بهر سهیل دلها یعنی خیالت آرد هر شب برسم تحفه دیده عقیق نابم
💡 منه دل بر اين دولت پنج روزبدود دل خلق، خود را مسوزچنان زى كه ذكرت بتحسين كنندچه مردى نه بر گورت نفرين كنندنبايد برسم بد، آيين نهادكه گويند لعنت بر او كاين نهاد روز: 11
💡 هم بگذرد این عنا و رنج و هوسم روزی به مکافات تو آخر برسم
💡 بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم مگسی را که تو پرواز دهی شاهین است
💡 (به هر حال ) نه من مى توانم در برابر حكم قطعى و مجازات پروردگار به فريادشما برسم و نه شما مى توانيد فرياد رس من باشيد.