بجاء رسیدن
لغت نامه دهخدا
بجاء رسیدن. [ ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) به جای رسیدن. || بموقع رسیدن. || به حد مردان رسیدن. بالغ شدن: چون فرزند امیرالمؤمنین بجاء ( بجای ) رسد، این عهده [ که هارون را بخلع خود بازدارم ] بر من. ( مجمل التواریخ والقصص ).
جمله سازی با بجاء رسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه سود ازین که به دریا رسید سیلابم ؟ چو شوق من به رسیدن نمی شود آخر
💡 در طالع من نیست به گرد تو رسیدن چون گرد یتیمی است زمین گیر، غبارم
💡 با رسیدن دو لشکر بعدی، جمعاً تعداد نیروها بیشتر از ۱۰۰٬۰۰۰ پرسنل بود.
💡 رسیدن به مسکو آخرین ذخایر نیروهای ورماخت را نیز به پایان رساند.
💡 فغان که پای رسیدن به آن جناب ندارد ز دست رفته ضعیفی به گل فرو شده پائی
💡 تلاشهای بیوقفه مفسران و حقوقدانان باعث شد تا در نهایت هدف اصلی از تفسیر قوانین، بجاء رسیدن به عدالت واقعی باشد.
💡 در بسیاری از پروندههای پیچیده قضایی، بزرگترین چالش ممکن است بجاء رسیدن به یک حکم منصفانه و دقیق در کمترین زمان ممکن باشد.
💡 برای موفقیت در اجرای پروژههای عظیم ملی، رسیدن به اهداف تعیین شده و بجاء رسیدن به توافقات بینالمللی بسیار حیاتی و ضروری است.