لغت نامه دهخدا
بام اندای. [ اَ ] ( نف مرکب ) بام اندا. که بام انداید. که بام را اندود کند. که کاهگل مالد بر بام. کاهگل کننده پشت بام و رجوع به بام اندودن شود.
بام اندای. [ اَ ] ( نف مرکب ) بام اندا. که بام انداید. که بام را اندود کند. که کاهگل مالد بر بام. کاهگل کننده پشت بام و رجوع به بام اندودن شود.
که بام را اندود کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرد گوی دم اسبت مه افلاک مسیر گرد نعل سم خنگت گل خورشید اندای
💡 تو برفتی ز بوستان و خزان شد زکافور، بوستان اندای
💡 شام احباب ترا طلعت خورشید اندود صبح اعدای ترا ظلمت خورشید اندای
💡 ساعد جود تو دارد کف دریا وسعت پنجهٔ قهر تو دارد گل خورشید اندای
💡 جبین مالید بر نقش کف پای زمین را کرده پی آن انجم اندای