لغت نامه دهخدا
الو زدن. [ اَ ل َ / لُو زَدَ ] ( مص مرکب ) سوزانیدن با شعله. آتش زدن. مشتعل کردن. شعله ور ساختن. الو کردن: گَوَنها را الو زدن.
- الو زدن مال خود؛ بقیمتهای سخت نازل و ارزان فروختن.
الو زدن. [ اَ ل َ / لُو زَدَ ] ( مص مرکب ) سوزانیدن با شعله. آتش زدن. مشتعل کردن. شعله ور ساختن. الو کردن: گَوَنها را الو زدن.
- الو زدن مال خود؛ بقیمتهای سخت نازل و ارزان فروختن.
سوزانیدن با شعله. آتش زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود بازی نعمت الوان مخور از خوان وجود
💡 به بنده وعدهٔ الوان چه بایدش بستن که از زمانه برو بندهای الوانست
💡 صائب ز خوان نعمت الوان نوبهار قانع شدم چو لاله به یک نان سوخته
💡 ما نه از بهر خدا دیده گریان داریم اشک خونین ز پی نعمت الوان داریم
💡 در اندرون چشم ز الوان مختلف همچون بهشت جوی شرابست و شیر و آب
💡 نشد از خون جگر دست و دهانش رنگین هر که صائب ز سر نعمت الوان برخاست