الو کردن
لغت نامه دهخدا
الو کردن. [ اَ ل َ / لُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آتش بزرگ با شعله افروختن. برافروختن آتش. روشن کردن آتش با شعله های بلند. الو زدن. مشتعل کردن. رجوع به الو والو زدن شود: شب چهارشنبه سوری گَوَن الو میکنند.
فرهنگ فارسی
آتش بزرگ با شعله افروختن بر افروختن آتش.
جمله سازی با الو کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حالآنکه در مرحلهٔ بادیهنشینی به هیچیک از این صنایع نیاز نیست، و ضرورتی برای زیبا کردن آنها یافت نمیشود، و هرگاه زیبا کردن به مرحلهٔ نهایی برسد، بهدنبال آن فرمانبری از شهوات پدید میآید و نفس انسان از این عادات به الوان گوناگونی متلون میشود، و این عاداتْ نیازمندیها و مخارج بسیار برای او پیش میآورد، و این نیازمندیها بهحدی افزون است که عواید او در برابر آنها وافی نیست؛ چنانکه گرانی بازارها و فزونی بهای نیازمندیها از خصوصیات شهرهای پرجمعیت و آباد است.
💡 در داستانهای قدیمی، نگهبان قلعه با صدای بلند شروع به الو کردن کرد تا تمام سربازان را برای آماده شدن در برابر دشمن فرا بخواند.
💡 پیرمرد با صدای لرزان و ضعیف شروع به الو کردن کرد تا شاید کسی در آن شب سرد و تاریک صدای نالههای او را بشنود.
💡 او در میان جمعیت انبوه شروع به الو کردن کرد تا بتواند دوست قدیمی خود را که در آن شلوغی گم شده بود پیدا کند.