لغت نامه دهخدا
اشیاف احمر. [ اَش ْ ف ِ اَ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نرم است و در بیماریهای یادکرده در اشیاف احمر حاد بکار میرود، هنگامی که زمان تحلل آنها در اواخر رمد فرارسد. ( از تذکره داود ضریر انطاکی ). و رجوع به ص 50 همان کتاب و تحفه شود.
اشیاف احمر. [ اَش ْ ف ِ اَ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نرم است و در بیماریهای یادکرده در اشیاف احمر حاد بکار میرود، هنگامی که زمان تحلل آنها در اواخر رمد فرارسد. ( از تذکره داود ضریر انطاکی ). و رجوع به ص 50 همان کتاب و تحفه شود.
نرم است و در بیماریهای یاد کرده در اشیاف احمر حاد بکار میرود هنگامیکه زمان تحلل آنها در اواخر رمد فرا رسد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز شوق روی تو گردید گل گریبان چاک شقیق احمر ذوالکی بعض قتلاکی
💡 آتش به مغزم از می احمر گرفته است این پنبه از فروغ گهر درگرفته است
💡 ای سر زلف ترا سنبل رعنا خادم وی رخ خوب ترا لالهٔ احمر بندهای
💡 تا ز عکست برگ گل سیما بود آیینه ام جام لبریز می احمر بود آیینه ام
💡 ای مرا چون جان گرامی جام جانپرور بخواه چون رخ و اشک من و خود، باده احمر بخواه