لغت نامه دهخدا
( آتش دادن ) آتش دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) گشاد دادن و افکندن توپ و امثال آن. || مجازاً، تحریک غضب کسی کردن.
( آتش دادن ) آتش دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) گشاد دادن و افکندن توپ و امثال آن. || مجازاً، تحریک غضب کسی کردن.
( آتش دادن ) گشاد دادن و افکندن توپ و امثال آن مجازا تحریک غضب کسی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهدست و پای درافتاد مادرش که مگر توان نجاتش از آن مرگ ناگهان دادن
💡 رنج ممکن است حتی با بدست آوردن چیزی در انسان ایجاد گردد و فقط در از دست دادن چیزها نیست که درد و رنج به وجود میآید.
💡 گر کند جانان بهای بوسه جان، از من طلب چون بود ارزان به جان دادن، گرانی چون کنم
💡 کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد وقت جان دادن نزد حرفی، نگاهی هم نکرد
💡 به جان دادن فضولی در غم او چاره خود کن مگو بیمار این غم غیر مردن چاره دارد
💡 جز خودی نبود پلیدی در من ایشیخ مزور خویشرا از خویشتن بایست دادن شستشویم