لغت نامه دهخدا
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) بجلی. صحابی است.
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) سعدی. راجزی است از عرب.
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) عکلی. راجزی است از عرب.
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) لَهَبی. صحابی است.
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) بجلی. صحابی است.
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) سعدی. راجزی است از عرب.
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) عکلی. راجزی است از عرب.
ابونخیله. [ اَ ن ُ خ َ ل َ ] ( اِخ ) لَهَبی. صحابی است.
راجزی است از عرب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین نخیله نام مسجدی در شهر کفل عراق است.
💡 بعد از این معاویه به نخیله آمد و در اینجا با حسن مجتبی هم صلح کرد و بُسر بن ابی ارطاة هم که به عنوان مقدمه لشکر آمده بود، در آنجا حضور داشت و بعد از مصالحه و تمام شدن کارها معاویه برای شهرهای عراق حاکم معین کرد.