ابو حاجب

لغت نامه دهخدا

ابوحاجب. [ اَ ج ِ ] ( ع اِ مرکب ) آتش. ( تاج العروس ). گمان میکنم مصحف ابوحباحب باشد.

فرهنگ فارسی

آتش

جمله سازی با ابو حاجب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرورا از حاجب و دربان عالی حضرتت از زمین تا چند فریادم رود بر آسمان

💡 پس از آنكه صاحب بريد خارج شد حاجب رو به غلام خود كرد و گفت: دست ((صقر)) رابگير و او را به حجره اى كه آن علوى در آن زندانى است راهنمايى كن و آن دو را تنهابگذار.

💡 خورشید را حاجب تویی، اومید را واجب تویی مطلب تویی طالب تویی، هم منتها هم مبتدا

💡 کمینه عامل او همچو کسری و دارا کهینه حاجب او همچو قیصر و فغفور

💡 5. حاشيه بر شرح مختصر اين حاجب عضدى (اين سه كتاب هر سه در علماصول است.)

💡 عشق با زاغ‌البصر گویی ترا شد رهنمای حاجب لاینبغی را دعوت تحسین مکن

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز