کهینه

لغت نامه دهخدا

کهینه. [ ک ِ ن َ / ن ِ ] ( ص تفضیلی ) کهتر. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 454 ). کهتر باشد از هرچه خواهی گیر. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). کهتر. ( صحاح الفرس ). کوچکتر. ( فرهنگ فارسی معین ). کهین. ( ناظم الاطباء ). || ( ص عالی ) به معنی کهین است که کوچکترین باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کوچکترین. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل مهینه. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کهین ( ناظم الاطباء ):
ز تیغ کوه درختان فروفکنده به موج
از او کهینه درختی مه از مهینه چنار.فرخی.کهینه عرصه ای از جاه او فزون ز فلک
کمینه جزوی از قدر او مه از کیوان.عنصری ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).وآنکه کهینه معین دولت باقیش
صاعقه انگیز تیغ فتنه نشان است.مسعودسعد.کمینه چاکر او صد چو حاتم طایی
کهینه بنده او صد چو رستم دستان.شمس طبسی.رجوع به کهین شود. || ( اِ ) انگشت کوچک. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کهین شود.
- انگشت کهینه؛ کوچکترین انگشت:
بر یاد محقق مهینه
انگشت کهینه بسته دارد.خاقانی.
کهینه.[ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( ص ) کهنه. دیرین. قدیم:
چه آویزی در این چون می ندانی
که دینه ست این مدینه یا کهینه.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) کوچکتر. ۲ - ( صفت ) کوچکترین. ۳ - ( اسم ) انگشت کوچک.
کهنه ٠ دیرین ٠ قدیم ٠

جمله سازی با کهینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایگانی، کز علم و حلم او هستند کمینه ذره جبال و کهینه قطره بحار

💡 به‌گاه نظم چو از ابر،‌خامه پاشم آب کهینه قطره بود صدهزار قطرانم

💡 کمینه پایه جاه تو باد نه گردون کهینه چاکر قدر تو باد صد هوشنگ

💡 کمینه چاکر فرّخ لقای او اقبال کهینه بنده ی شادی فزای او دینار

💡 کمینه فضل تو پیرایهٔ هزار فصیح کهینه علم تو سرمایهٔ هزار حکیم

💡 کمینه قطره زجود تو آب در قلزم کهینه شمه زخلق تو مشک در تاتار

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز