کمته

لغت نامه دهخدا

( کمتة ) کمتة. [ ک ُ ت َ ] ( ع اِمص ) سرخی که به سیاهی زند در اسب و آن دوست داشتنی ترین رنگهاست میان عرب. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). سرخی رنگ اسب که به سیاهی زند و این رنگ را تازیان در اسب بهترین رنگها دانند. ( ناظم الاطباء ). رنگ کُمَیت. ( از اقرب الموارد ). کمیتی و آن حسنی است در اسب. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کُمَیت شود.
کمتة. [ک ُ ت َ ] ( ع مص ) کَمت. کَماتَة. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به کمت و کماتة شود.

جمله سازی با کمته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با وجود عدم مشارکت نظامی بلغارستان در این موضوع، دولت این کشور اهالی طرفدار بلغارستان را در یوگسلاوی (مخصوصا در مقدونیه) علیه دولت این کشور تحریک می‌کرد. کمیته ای در اسکوپیه مقدونیه یوگسلاوی تشکیل شد که خواهان اتحاد با بلغارستان بود. این کمته همچنین سعی می‌کرد عناصر استقلال را کنار بزند یا نظر آن‌ها را جلب کند.

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز