لغت نامه دهخدا
پرادعا. [ پ ُ اِدْ دِ ] ( ص مرکب ) سخت خودپسند. سخت متکبر. که دعاوی در بزرگی خود بسیار دارد. پراز خود. پرمدّعا. || پرگوی. پرمُشاجره.
پرادعا. [ پ ُ اِدْ دِ ] ( ص مرکب ) سخت خودپسند. سخت متکبر. که دعاوی در بزرگی خود بسیار دارد. پراز خود. پرمدّعا. || پرگوی. پرمُشاجره.
( صفت ) ۱- آنکه دعاوی بسیار در بزرگی خود دارد سخت خود پسند پر از خود فضول بوالفضول پر مدعا پرافاده. ۲- پرگوی پر مشاجره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولى اين متخلفان بى شرم و پرادعا، باز از ميدان در نمى روند و شما را متهم به حسادتمى كنند و به زودى مى گويند: مطلب چنين نيست بلكه شما نسبت به ما حسد مى ورزيد)!(فسيقولون بل تحسدوننا).
💡 شخصى پرادعا پرسيد: آن دو دختر كه نامشان سكينه و رقيه بود و پشت دروازه كوفه،شير آنها را خورد، دختران كدام امام بودند؟