لغت نامه دهخدا
پر از خود. [ پ ُ اَ خوَد / خُدْ ] ( ص مرکب ) متکبر. پرمدّعا. پراِدعا. مختال. مغرور. خودپسند. کله پرباد:
تو از خود پری زان تهی میروی.سعدی.
پر از خود. [ پ ُ اَ خوَد / خُدْ ] ( ص مرکب ) متکبر. پرمدّعا. پراِدعا. مختال. مغرور. خودپسند. کله پرباد:
تو از خود پری زان تهی میروی.سعدی.
( صفت ) ۱- آنکه دعاوی بسیار در بزرگی خود دارد سخت خود پسند پر از خود فضول بوالفضول پر مدعا پرافاده. ۲- پرگوی پر مشاجره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نور علی عالیم در کشور جان والیم وز حق پر از خود خالیم مهر جهان آراستم