لغت نامه دهخدا
نگار گرفتن. [ ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگین شدن. رنگ پذیرفتن:
از دست تو آن سرشک می بارم
کانگشت از او نگار می گیرد.انوری. || حنا بستن. به حنا دست و پا رنگین کردن:
هر نگاری به سان تازه بهار
همه در دستها گرفته نگار.نظامی.
نگار گرفتن. [ ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگین شدن. رنگ پذیرفتن:
از دست تو آن سرشک می بارم
کانگشت از او نگار می گیرد.انوری. || حنا بستن. به حنا دست و پا رنگین کردن:
هر نگاری به سان تازه بهار
همه در دستها گرفته نگار.نظامی.
رنگین شدن. رنگ پذیرفتن یا حنا بستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست نگارین مبر به تیغ، که ما خود دست بشستیم ازین نگار گرفتن