لغت نامه دهخدا
متحرز. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] ( ع ص ) در پناه شونده. خویشتن دار: تقدیر آسمانی شیر شرزه را اسیر صندوق گرداند... و شجاع مقتحم را بددل متحرز. ( کلیله و دمنه چ قریب ص 92 ). و رجوع به تحرز شود.
متحرز. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] ( ع ص ) در پناه شونده. خویشتن دار: تقدیر آسمانی شیر شرزه را اسیر صندوق گرداند... و شجاع مقتحم را بددل متحرز. ( کلیله و دمنه چ قریب ص 92 ). و رجوع به تحرز شود.
(مُ تَ حَ رِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - در پناه شونده. ۲ - خویشتن دار. ج. متحرزین.
۱. درپناه شونده.
۲. خویشتن دار.
(اسم ) ۱ - در پناه شونده. ۲ - خویشتن دار جمع: متحرزین.
در پناه شونده.
خویشتن دار.
متحرزین.