نان داشتن
مترادفها
غذا داشتن، معیشت داشتن
لغت نامه دهخدا
نان داشتن.[ ت َ ] ( مص مرکب ) ناندار بودن. نانداری. رجوع به ناندار شود. || سودمند بودن. فایده داشتن.
- امثال:
اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد؛ معاش ترا تأمین می کند.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - دارای نان بودن. ۲ - اسباب معاش رافراهم داشتن. ۳ - سودمند بودن فایده داشتن.
جمله سازی با نان داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر سر خوان امید، قحط دم آب شد بس که نکردیم شکر، از لب نان داشتن
💡 بخ بخ آن کو مشتری باشد چو تو خباز را کز تو خواهد جاودان هم نام و هم نان داشتن
💡 آزسیر آمد ز خوانش آنچنان کز شرق و غرب شرم دار قرص مه را صورت نان داشتن
💡 در دوران قحطی و خشکسالیهای پیاپی، تلاش بیوقفه بسیاری از کشاورزان برای نان داشتن و تامین مایحتاج خانواده، تنها راه برای بقای این جامعه کوچک بود.
💡 بسیاری از کارگران سادهزیه در این شهر بزرگ، هر روز ساعتهای بسیار طولانی را در محیطهای سخت کار میکنند تا فقط بتوانند برای نان داشتن تلاش کنند.
💡 اگر دولتها نتوانند با سیاستهای اقتصادی درست، شرایط را برای نان داشتن و اشتغال عمومی فراهم کنند، با موج عظیمی از ناآرامیهای اجتماعی روبرو خواهند شد.