نان داشتن

لغت نامه دهخدا

نان داشتن.[ ت َ ] ( مص مرکب ) ناندار بودن. نانداری. رجوع به ناندار شود. || سودمند بودن. فایده داشتن.
- امثال:
اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد؛ معاش ترا تأمین می کند.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - دارای نان بودن. ۲ - اسباب معاش رافراهم داشتن. ۳ - سودمند بودن فایده داشتن.

جمله سازی با نان داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر سر خوان امید، قحط دم آب شد بس که نکردیم شکر، از لب نان داشتن

💡 بخ بخ آن کو مشتری باشد چو تو خباز را کز تو خواهد جاودان هم نام و هم نان داشتن

💡 آزسیر آمد ز خوانش آنچنان کز شرق و غرب شرم دار قرص مه را صورت نان داشتن

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز