نااماده
مترادفها
آمادهنشده
لغت نامه دهخدا
( ناآماده ) ناآماده. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) مقابل آماده. نامهیا. که حاضر و آماده نیست. ناساخته. نیاراسته. نابسیجیده. فراهم ناشده. نامستعد. رجوع به آماده شود.
فرهنگ فارسی
( نا آماده ) ( صفت ) نامهیا نامستعد مقابل آماده.
جمله سازی با نااماده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ورود به یک جلسه مهم کاری در حالی که فرد کاملاً ناآماده است، میتواند باعث کاهش اعتماد به نفس و آسیب به اعتبار حرفهای او شود.
💡 تیم فوتبال در بازی دیروز به دلیل آمادگی جسمانی و ذهنی ناآماده در برابر حریف قدرتمند، نتوانست از دروازه خود به درستی دفاع کند.
💡 اگر برای مواجهه با بحرانهای احتمالی در آینده ناآماده باشید، ممکن است در لحظات حساس زندگی با تصمیمات اشتباه و پیامدهای جبرانناپذیری روبرو شوید.